از صبح تا حالا فقط سر تکان داده بود. ازجایش تکان نخورده بودو فقط نگاه کرده بود.چه چیزها که ندیده بود
خنده های مستانه جمعی از دختر ها که برای تکمیل شدن شادیشان پشت پایی به پسر زدند
پسری که برای دوستش برنامه« تیغ زدن» پدرش را توضیح می داد
مامور پلیسی که بخشی از جریمه ها را حتما نقدی دریافت می کرد
جوانی که در به در دنبال کاسب می گشت
….
حال هم چند ثانیه ای بود که متوجه پول روی زمین شده بود… سریع طوری که خودش هم نفهمید در جیبش گذاشت.اطرافش را نگاه کرد،باز هم سر تکان داد:نچ،نچ….