تازه باران قطع شده بود. صدای کشیده شدن کفشهایش روی آسفالت و آن منظره روبرویش زیباترین چیزهایی بودند که می توانستند به این هوا اضافه شوند
چراغ بود، نه ! تیر چراغ برق ! باورش نمی شد تیرچراغ برق آن قدر رویایی جلوه کند. نور متمرکز اطراف چراغ در آن تاریکی ته کوچه، تنها چیزی بود که به آن خیره شده بود ... ا
می خواست برسد ... حتما می رسید ... حتما !و
چند قدم به تیر ایستاد ... خوب نگاه کرد ... مطمئن بود بارها از کنار آن گذشته است