می کنم آغاز دفتر را
ورق های سریع تا آنکه هستم
می خندم، می گریم:
مثل این است که یک دیوانه رقصیده است
امروز...
همچنان می رود به پوست کاغذ بی خط دفترم
و فردا
صفحه موهومی است
که نیست
من دیدم
صفحه آخر است امروزم
من ایمان دارم
آغار پایانی دگر است
اردیبهشت 83