...ياد من باشد تنها هستم                     ماه بالاي سر تنهايي است


 
Saturday, November 20, 2004

سرزمین خدا

یک جاده مستقیم … انگار که پایان ندارد.یک عالم ابر اطرافت… انگار بازیشان گرفته: گاهی می بارند گاهی هم نه!

 وتو خطوط جاده را پی می گیری ، گاهی هم سیم برق کنار جاده…

زمین قرمز سوخته مثل اینکه می خواهد با آسمان خاکستری لج کند: مدام بالا و پایین می رود.تک درختان سبز و گاهی بی برگ می خواهند ثابت کنند ابنجا هم می شود!

 چشم که می چرخانی اتاق های گلی سر مزارع بی محصول تنها چیز باقی مانده از زراعت است.

وتو مدام  دنبال چیزی هستی … چیزی که خودت هم نمی دانی چیست:

شاید دنبال رابطه این تیر های برق واین زمین سرخ ، دنبال رابطه تعویض  روغنی پرت  کنار جاده با این مزارع متروک، دنبال رابطه خطوط ممتد و مقطع جاده با آسمان ابری خاکستری …نمی دانی شاید همه اینها باشد شاید هم هیچ!

دلت نمی آید در این هوا نفس عمیق نکشی، دلت می خواهد چیزی بیشتر از هوا را ببلعی، شاید بفهمی ... شاید.

باز هم چشم می چرخانی،ابرهای بازی گوش را پی می گیری : دور ها را که نگاه می کنی زمین سرخ و آسمان خاکستری به هم رسیده اند، گویی آشتی کرده اند... و بعد مطمئن می شوی آنجا که ابرها تمام می شوند،آنجا که زمین سرخ دست از لج بازی بر می دارد،همان جا که می شود همه چیز را فهمید، درست همان جا … انتهای دنیاست

                           پایان سرزمین خدا


11:19 pm  نوشته شده توسط تنها در

divooone
June 13, 2006   02:08 PM PDT
 
baad az bish az yek sal, har cheghadr ham ke mikhoonamesh har bar mahve zibaiish misham ...
bozghalechi
January 11, 2005   11:57 PM PST
 
و در آن دور دست ها كوه هايي ... قهوه ايي رنگ ...
Didgah
November 21, 2004   09:18 AM PST
 
هنر، يعني فوق العاده شدن چيزهاي عادي، درست، مثل اين نوشته!
  | 

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments





Previous Entry Home Next Entry


 
   
 
   

<< November 2004 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04 05 06
07 08 09 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30

 
 





rss feed