...ياد من باشد تنها هستم                     ماه بالاي سر تنهايي است


 
Wednesday, December 15, 2004

شب سوم

سه روزی بود که پشت سرهم رانندگی کرده بود.اگرتا صبح نمی رسید حتما کامیون را از او می گرفتند...

به زور سیلی و زبان گاز گرفتن بازهم به زحمت چشمانش باز بود!

وقتی داشت ضربات سیلی را محکم تر می کرد به فکر فرو رفت:اگر خوابش ببرد... گارد وسط را پاره می کند ... از روی یک ماشین رد می شود...کامیون چپ می کند... او را با زحمت بیرون می کشند ...

وقتی به خودش آمد، روی زمین دراز کشیده بود.


11:36 pm  نوشته شده توسط تنها در

گرگ بارون ديده
December 19, 2004   09:40 AM PST
 
سلام عليكم و زحمت الله و درجاته!

شب يلدا مبارك باشه

اميدوارم اين شب برات به ياد ماندني باشه حالا تنها يا باهم چه فرقي داره مهم اينه كه پاستوريزه باشه
fesghelbahal
December 18, 2004   10:27 AM PST
 
be nazare man dashte khab midide ke az roo takhtesh oftade paeen va bidar shode dide roye zamin deraze mage na?
گرگ بارون ديده
December 17, 2004   08:32 PM PST
 
اي بابا!
اينم كه مثل فيلم هاي خارجي معلوم نميشه ..
تصادف كرده بوده آورده بودنش بيرون يا اين كه
خودش اومد بيرون تا استراحت كنه؟


يه خورده مثل فيلم هندي بنويس يا به سبك ايرج قادري
  | 

Leave a Comment:

Name


Homepage (optional)


Comments





Previous Entry Home Next Entry


 
   
 
   

<< December 2004 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
 01 02 03 04
05 06 07 08 09 10 11
12 13 14 15 16 17 18
19 20 21 22 23 24 25
26 27 28 29 30 31

 
 





rss feed