...ياد من باشد تنها هستم                     ماه بالاي سر تنهايي است


 
Sunday, July 16, 2006

توؤن

.... جمعه
بازم فکر کردم  شاید حقمه ... شاید این جوری باید توؤن پس بدم.
میدونم داری به بهترین وجهش مجازاتم میکنی ،  ولی خدا یادت باشه دیگه هیجی نباید بمونه! هیچی! این توؤن خیلی سختیه ....


10:07 pm  نوشته شده توسط تنها در
(2)...به تنهائیم بگو  | 

Sunday, June 18, 2006

 

منگم ... صداهای اطرافم رو گنگ میشنوم، نمیخوام بی خودی نگران باشم! نمیخوام ، ولی ....      نمیخوام به چیزی فکر کنم ولی داغی سرم و زیر باد کولرم حس میکنم . انگار یه چیز اضافی چسبوندن به تنم!
خدا می دونی زندگی من ...


02:05 pm  نوشته شده توسط تنها در
(2)...به تنهائیم بگو  | 

Saturday, June 03, 2006

 

دستی پایین آمد ...
                          تولدم مبارک


01:30 pm  نوشته شده توسط تنها در
(3)...به تنهائیم بگو  | 

Friday, May 26, 2006

دو و یک

یهو بد جوری دلت خالی میشه! یه جوره خواصی برات این صحنه  عجیبه.... وقتی خواب آلود در حالی که ازهیچ چیز خبر نداری یه دو رو کنار یک می بینی.
شاید برای اینه که از بیست گذشته ... آروم میشی،خیلی سعی میکنی واسه محبت بقیه هم که شده شاد باشی ولی ...
ولی با همه این دلهره عجیبی که داره، با وجود همه اون چیزایی که آرومت میکنه،میدونی یه چیز بزرگ همراهته ....چیزی که باعث شد هیچ وقت شب و روزای دو و یک رو فراموش نکنی!


05:21 pm  نوشته شده توسط تنها در
(3)...به تنهائیم بگو  | 

Sunday, May 21, 2006

نه به سنگ

در جوي زمان ، در خواب تماشاي تو مي رويم.
سيماي روان ، با شبنم افشان تو مي شويم.
پرهايم ؟ پرپر شده ام. چشم نويدم ، به نگاهي تر شده ام.اين سو نه ، آن سويم.
و در آن سوي نگاه ، چيزي را مي بينم، چيزي را مي جويم.
سنگي ميشكنم، رازي با نقش تو مي گويم.
برگ افتاد ، نوشم باد: من زنده به اندوهم. ابري رفت، من كوهم: مي پايم. من بادم: مي پويم.
در دشت دگر ، گل افسوسي چو برويد، مي آيم، مي بويم.


05:41 pm  نوشته شده توسط تنها در
(3)...به تنهائیم بگو  | 

Saturday, May 13, 2006

سمفوني تو

سنتور شروع کرد :زندگي همين است، چشمانش! همان طراوت, سر زندگي هميشگي و غم هاي گاهي! گاهي هم آرام تر از انکه بتواني تصورکني آرام، آرام، ...

زندگي همين است ، گاهي شايد همين هم نباشد، فريادي باشد از غم هاي هميشگي و طراوت هاي هيچ وقت خیسی چشمانش!

 

ني ادامه داد : اما شايد حالت لبهايش بخواهند چيز های  ديگر بگويند . گوش کن! شاید الان، همین الان به کلامی باز شوند. به کلامی از همان غم ها و طراوت های گاهی همیشگی!

 نگاه کن غم صدایش با حالت سر زندگی موهایش شاید ترکیبی جادوئی بدهند... گوش کن!

 

تنبک ضرب گرفت: شما ها زیادی جدی گرفته اید . حرکت می خواهد این زندگی. از هر چیز هر جا ....آرام.... نند آرام ،تند!

یک بار دیگر ببنید : برق چشمهایش ، حرکت لبهایش ، لرزش موهایش .... زنگی همین است آرام تند!

 برای مدتی همه به فکر فرو رفتند ...

و بعد تنبک و نی و سنتور با هم ضرب گرفتند : زندکی همین است، ترکیب جادویی! حرکت لبهایش ، حالت موهایش: چشمانش! گوش کن! آرام تند!

 

 


01:30 am  نوشته شده توسط تنها در
(2)...به تنهائیم بگو  | 

Thursday, May 04, 2006

گزار

باز آمدم از چشمه خواب ، كوزه تر در دستم.
مرغاني مي خواندند. نيلوفر وا مي شد. كوزه تر بشكستم،
در بستم
و در ايوان تماشاي تو بنشستم.


03:38 pm  نوشته شده توسط تنها در
(2)...به تنهائیم بگو  | 

Wednesday, April 26, 2006

 ببار باران

هوای بهاری دیوانه ام می کند .... دیوانه!
ابر، رعد و برق ، باران، هوای شرجی ، ساحل، دریا ... دیوانه می شوم ... دیوانه، خودم!


10:06 pm  نوشته شده توسط تنها در
(1)...به تنهائیم بگو  | 

Friday, April 21, 2006

... سیب جاودانیست

.من صبورم اما آه .... این بغض گران صبر نمی داند چیست
... یادمان باشد


08:41 pm  نوشته شده توسط تنها در
(1)...به تنهائیم بگو  | 

Wednesday, April 19, 2006

آرزو

دلم تنگ شده:
1- برای دیدنت
3- برای " راه رفتن " تو دانشگاه
4- برای خسته نرسیدن به خونه
5- برای الافی
6- برای نداشتن موضوعی برای فکر کردن
7- برای انتظار رفتار متقابل  از دیگران 
8- برای نوشتن،خوندن
9- برای نداشتن کاری جز درس خوندن
10- ....  برای دیدنت

04:42 pm  نوشته شده توسط تنها در
(1)...به تنهائیم بگو  | 


Previous Page Next Page


 
   
 
   

<< November 2009 >>
Sun Mon Tue Wed Thu Fri Sat
01 02 03 04 05 06 07
08 09 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30

 
 





rss feed